شمس الدين محمد كوسج

53

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

تبيره زنان در دميدند ناى * زمانه تو گفتى درآمد ز جاى وزين روى كيخسرو و مرد و پيل * جهان كرد مانند درياى نيل زمين پر ز جوش و هوا پرخروش * همى كر شد از بانگ اسبان دو گوش درفشيدن تيغ از آن تيره گرد * چو آتش پس پردهء لاژورد كسى را نبد زان ميانه گذار * ز بس تير و شمشير و گرد و سوار خروش تبيره ز هردو سپاه * برآمد همى تا به خورشيد و ماه « 1 » بفرمود خسرو كه صف بركشيد * همه سربه‌سر تن به كشتن دهيد « 2 » ز تركان هر آن كس كه او كين كشد * سر بخت « 3 » خود را به پروين كشد « 4 » همه نامداران ايران سپاه * نبودند جز يكدل و كينه‌خواه « 5 » بفرمود تا پور گودرز گيو * ابا نامداران و گردان نيو « 6 » سوى ميمنه لشكر آراستند * به خون ريختن تيغ پيراستند « 7 » همه لشكرش دست تشنه به خون * همه نامداران به جنگ اندرون « 8 » چو افراسياب آن سپه را بديد * كه خسرو از آن‌گونه لشكر كشيد به چشمش چنان آمد آن دشت جنگ * كه آمد مر او را زمانه به تنگ

--> ( 1 ) . « ن » به جاى بيت‌هاى 687 - 691 دارد : وز آن سوى لشكر درآورد شاه * ز گرد يلان گشت گردون سياه برآمد خروشيدن ناى و كوس * به پيش اندر آمد سپهدار طوس ابر قلب لشكر باستاده شاه * تهمتن بيامد به صف سپاه ابر ميمنه رفت گودرز گيو * ابر ميسره شد فريبرز نيو چو رهام و چون زنگه شاوران * چو گرگين ابا كارديده سران ( 2 ) . ك : سر بخت خود را به پروين كشيد ؛ متن : ن . ( 3 ) . ن : تخت . ( 4 ) . ك : كشيد ؛ متن : ن . ( 5 ) . ن : بيت را ندارد . ( 6 ) . ن : بيت را ندارد . ( 7 ) . ن : بيت را ندارد . ( 8 ) . ن : بيت را ندارد .